تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










گفته بوديم مي خواهيم برگرديم به روند قبلي .فكر مي كنم اين سه چهار پست آخر هم نشون داد كه در اين كار مصمم هستيم.اما مثل اوايل كه هرهفته يه سوال مطرح مي كرديم و بعد در موردش چند تا پست مي نوشتيم.بازهم مي خواهيم اين كار رو انجام بدهيم.اون زمان كه خيلي استقبال شد واكثر نظرات جالب،قوي و موثربود.  اما سوال اين هفته:

نظرتون در مورد رعايت حجاب چيه؟اصلا خود حجاب چيه؟يادت باشه كه الآن ما هيچ نظري نمي دهيم.اما

نظر هر كدام از شما،كمكي هست در نوشتن پست بعدي،وپست بعدي كمكي خواهد كرد به همه ما.ان شاءالله.

"پسراي بد"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:3  توسط پسرای بد  | 


خدايا!من خيلي خوابم مي آيد؛اما مادر بزرگ خوابش نمي آيد.او اينجا كنار من خوابيده و هي غلت مي زند و ناله مي كند.معلوم است دوباره قرص هايش تمام شده.براي اينكه من زود بخوابم،هي براي من لالايي مي گويد.خدايا!تو هم براي او لالايي مي گويي؟

 اين دعاي قبل از خواب بود كه از زبان يك كودك نوشته شده بود . من اين مطلب رو به صورت اتفاقي در يكي از مجلات كودكان خواندم.خنده داره... نه.اما بقيه اش رو من مي نويسم:

اون دعا دعاي يكي مثل من بود ....اما لا اقل 15 سال پيش.حالا ديگه مادربزرگ تنها شده.حالا ديگه شب ها من پيش مادر بزرگ نيستم.آخه من بزرگ شدم.شبها توي اتاق خودم و روي تخت خودم مي خوابم تازه تازگي ها شب ها مادر بزرگ خيلي ناله مي كنه.

خيلي وقت ديگه بعد از ظهر ها به مادر بزرگ سر نزدم،آخه بعدازظهرها با رفقا ميرم بيرون و خيلي بيشتر خوش ميگذره.راستي خيلي وقت با مادربزرگ صحبت هم نمي كنم.آخه آخرين باري كه نصيحتم كرد خيلي بهم برخورد.يادش رفته بود كه من كلي درس خوندم و از اون... .

خيلي وقت به قصه هاش گوش نكردم.آخه خوندن فلان رمان خارجي خيلي بيشتر حال ميده.خيلي وقت ديگه به خاطره هاي قديميش و اين كه چه جوري زندگي ميكردن گوش نمي كنم،آخه خوندن زندگي نامه فلان خواننده يا هنرپيشه بيشتر حال ميده و مهمتره.

خيلي وقت كه وقتي با دوستام توي خيابون مي بينمش سريع خودم رو قايم ميكنم آخه تيپش قديميه...جلوي بچه ها شرمنده ميشم.تازه خودش قايم باشك رو يادم داد.بچه كه بودم هميشه با هم بازي ميكرديم... .

باز هم بايد اعتراف كنم... نه!ديگه كافيه!

آره! اين واقعيتي است كه در عصر آهن رخ داده.خيلي وقت هست كه مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها متهم به گهنه گرايي شده اند و محكوم به تنهايي.گواه حرفم هم وجود جايي به نام سالمندان هست.البته وجود چنين جايي لازم است اما نه به اين گستردگي.نه !راستي بايد اين جور جاها روگسترش بدهيم.آخه يه روز ما هم پير ميشيم.

                  عليرضا  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 18:57  توسط پسرای بد  | 


خودمونيم .چقدر صادق داريم.صادق هدايت،صادق آقايي و...و...و... .تازه دو سه برابر اون هايي كه اسمشون صادق هست آدم هايي داريم كه فكر مي كنند صادق اند.ده ها برابر كساني هم كه فكر مي كنند صادق هستند افرادي داريم كه ادعا مي كنند صادق اند. فكر مي كنم اگه همين طور پيش بريم تعداد بندگان صادق خدا از تعداد كل بندگان خدا بيشتر بشه، اون وقت من يكي كه حوصله ندارم دنبال بنده هاي گمشده بگردم.تو اگه وقت داشتي و حوصله هم داشتي....تو بياب پرتقال فروش را تا انقدر بچه ها تو مسئله هاي رياضي دنبالش نگردند.

اما واقعا صادق ها كجا رفتند.من فكر مي كنم اگه همه اسممون رو عوض كنيم و صادق بگذاريم همه مشكلات حل ميشه.اگه غير از اينه كه اون موقع همه اشتباهات خودمون رو مي پذيريم وتازه ازهمه مهمتراز اشتباهات         خودمون برمي گرديم.

قديما مي گفتند اسم هر آدم نماد اون فرد هست و صفات اون فرد رو نشون ميده اما مثلا من كه اسمم عليرضا هست چقدر صفاتي كه اين اسم تداعي ميكنه در خودم احساس مي كنم.مثل شجاعت علي يا مهر رضا... .واقعا در وجود من اين صفات هست يا نه.

راستي تو اسمت چيه؟حاضري اسمت رو عوض كني و بگذاري صادق؟

علي رضا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 19:10  توسط پسرای بد  | 


به نام آنكه حق را آفريد و منجي اي براي آخرالزمان گذاشت تا واژه عدالت را براي هميشه بر جهان حاكم سازد.

چهاردهم مرداد ماه امسال مصادف است با صدمين سال مشروطيت.چهاردهم مردادماه 1285 بود كه با امضاء مظفرالدين شاه در آخرين روزهاي حياتش تاسيس عدالتخانه تصويب شد.درود و سلام بر تمام شهداء اين راه ازستارخان و باقرخان و بهبهاني وطباطبايي گرفته تا شهداء مجلس شوراي اسلامي.

اما امسال سالگرد مشروطيت حال و هواي ديگري دارد.ازطرفي همزمان است باولادت امام جواد(ع) و از طرفي ولادت عادل ترين حاكم جهان،از ازل تا ابد،علي ابن ابي طالب در راه است.و از سوي ديگرلحظه به لحظه خبر از مرگ انسانيت از لبنان و فلسطين به گوش مي رسد.كه دل هر انسان آزاده اي را به درد مي آورد.

اما در راستاي اهداف نام گذاري ايام،پسراي بد تصميم گرفتند تا 14و15مرداد ماه را روز"عدالت وبرابري" نام گذاري كنند.و باز در پايان بگذاريد آن دعاي هميشگي،آن دعاي مردان آزاده،را زير لب زمزمه كنيم:

"خداوندا!اي مهربان ترين خالق!اي خالق هر خالق!ظهور ناجي آخرالزمان،آن مرد آسماني را هر چه زودتر ميسر گردان."وباز در پايان روز "عدالت و برابري"گرامي باد.

"پسراي بد"

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 22:24  توسط پسرای بد  | 


نامه من به دختري كه نامش را نمي دانم،فقط ديدم،خودم ديدم كه جنازه اش به دونيم تقسيم شده بود.

سلام!اجازه بده به تو بگويم خواهر.خواهرم!نميدونم كجايي!نه...خيلي خوب ميدونم تو كجايي.تو آلان اون بالا تو بهشت خدايي.خواهرعزيزم! ازتو هيچي نمي دونم.نه اسمت چيه؟يا چند سالته؟هيچي هيچي!آخه ازاون پيكر سوخته چي ميشد فهميد.تلويزيون ميگفت شب خواب بودي كه خانه شماهدف موشك قرارگرفته وقتي ديدم جنازه ات رو از لاي آوار در آوردند خيلي شرمنده شدم.فاصله خانه ما تا خانه شما زياد نيست.شايد با همان هواپيما هايي كه هر روز بر سر شهر شما بمب ميريزد بيايم،دو سه ساعت بيشترراه نباشه.اما اينجا نه صداي بمبي هست ونه حتي صداي تيري.اما توي شهر تو...!راستي خواهرم!آخرين خاطره تو چه بود؟قبل از اينكه بخوابي وديگربيدارنشوي چه ميكردي؟عروسك بازي.نه!چه حرف احمقانه اي!چند روزي هست كه دختربچه هاي شهرشما عروسك بازي نمي كنند.حتما داشتي از تلوزيون اخبار جنگ را دنبال ميكردي.حتما مي خواستي بدوني قلبهاي سنگي ماآب شده تابه كمك شما بياييم.شرمنده ام كه تو مسلماني و1ميليارد مسلمان در مرگ تو هيچ كاري نكردند.خيلي از آنها ازمرگ تو خبرهم ندارند.شايد چندتاشون كه دل رحيم بودند چند قطره اشك ريختند.اما چه فايده.اما بدان خدا تو را دوست داشت كه رفتي!رفتي تا ديگر اين همه ظلم را نبيني.شايد بشه ظالم رو تحمل كرد اما كسي رو كه ميتونه وجلوي ظلم نمي ايسته،به خون پاك توقسم،نميشه تحملش كرد. خواهرم! شما در جنگ پيروز خواهيد شد.لبنان و فلسطين پيروز خواهند شد.دوباره دوستانت در كوچه ها با هم بازي خواهند كرد.مطمئن باش جاي تو را هرروز خالي خواهند كرد.دوباره آرامش به شهر تو و به روح تو كه امروز در بهشت نگران دوستانش هست،بازخواهد گشت.خواهرم!در امتحان الهي تو پيروز شدي تو به بالاترين درجه يعني شهادت رسيدي.ودوستانت صبر درراه خدارا تجربه كردندكه نتيجه اش جزپيروزي نيست        ولي صد افسوس براي ما كه هيچ بوديم وهيچ مانديم ودر پايان اين جنگ به عنوان نماد مظلوميت نام تو رابر خياباني ميگذاريم تا يادمان باشد چقدر حقير بوديم وآيندگان بدانند كه فقط همه ديديم كه چه مظلومانه تو كشته شدي وچيزي نگفتيم.لعنت برما كه آرام نشستيم تا تو را كشتند.لعنت برما كه فقط به فكر آرامش خودمان بوديم.

خواهرم!كوتاهي ما را ببخش و مارا دعا كن.واما تو اي انسان!در دفاع از حق به پا خيزكه مولا علي فرمود: دفاع از حق در عمل است نه در كلام.به اميد روزي كه آن مرد آسماني بيايدوهمه جا ازفرياد آزادي و برادري و برابري پر شود و واژه مقدس عدالت بر جهان حاكم شود.

عليرضا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:17  توسط پسرای بد  | 


سلام!اول گفته باشيم اين پست در برنامه كاري ما نبود.منظور كسي اعتراض نكنه كه چرا هر چند وقت يك بار يه سلام مزنيد و يه كم هم توضيح و ديگه هيچ چي.خلاصه امروز قالب وبلاگ رو عوض كرديم.البته اين قالب در كنار زيباييش يه كم كار ما رو بهم ريخته اما باز هم وظيفه خودمان ميدونيم كه از طراحش تشكر كنيم.تا آخر هفته آپ مي كنيم اما پست اصلي پنج شنبه گذاشته مي شه كه نامگذاري يك روز جديد است.

در آخر طبق قرار پسراي بد قرار شد تا وبلاگ ما به روند ماه هاي اول شروع كارش بازگردد.

"پسراي بد"

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 19:13  توسط پسرای بد  | 


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم 

ازتوکه با یک نگاهت زیر و رو شد روزگارم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم

تکو تنها بودم٬ اما تورو تنها نگذاشتم

تو خیالم چه سفرها که باتو رفتم

دم مرگ رسید اما به هوای تو نمردم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:30  توسط پسرای بد  | 


سلام!سلامي به گرماي روز هاي تابستان...گرمايي به اندازه چهل درجه بالاي صفر در مقياس محبت.اجازه بديد در ابتدا يه تشكر ويژه داشته باشيم از آن دسته از عزيزاني كه در اين مدت كه ما نبوديم به ما سر زدند و با پيام هاشون جوياي حال ما شدند. به هر حال از همه متشكريم.از تو هم ممنونم.

چند وقت پيش طر حي را پيشنهاد كرديم كه بر اساس اون ايام را نام گذاري كنيم.آلان چند تا روز را در برنامه داريم . اما از تو هم مي خواهيم تا اگه روزي مد نظرت هست يا هر پيشنهاد ديگه داري ، حتما ما رو هم خبر كني.در پايان يه جمله قشنگ مثل خودت تقديم به تو:

عشق تنها مرضي است كه مريض از آن لذت مي برد."افلاطون"

يادت نره...نگو چي .... پيشنهاد رو مي گيم ديگه.

"پسراي بد"

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:22  توسط پسرای بد  |