سلام
نه من نمی خوام مثل بعضی ها حالا حالا ها خداحافظی کنم
ولی اگه می خوای بفهمی جریان چیه بقیه متن رو بخون!
درست مثل زولبیا!
این ویژگی خاص ماه رمضان است که همه را تحت تاثیر قرار می دهد و زیاد هم به اعتقادات و تدین آدم ها کار ندارد.انگار آدم ها ناخود آگاه جو گیر می شوند.آمار جرم و جنایت و دزدی و...! پایین می آید و خلافکار ها هم یک ماه غلاف می کنند.
سعی می کنیم مهربان تر شویم و اگر تنه ی کسی در پیاده رو یا دانشگاه به تنه مان خورد، به روی خودمان نمی آوریم.نماز هامون رو سر وقت می خونیم و زبانمان خواسته و ناخواسته کمتر می جنبد!
به این فکر می کنم ما آدم هایی که تا خروار خروار غیبت نکنیم و تهمت نزنیم روزمان شب نمی شود و تا به وظیفه ی روشنفکرانه ی خودمان جهت نقد و اصلاح عالم و آدم عمل نکنیم خوابمان نمی برد، چطور ممکن است که در این یک ماه، کمتر حرف می زنیم و حواسمان بیشتر به کلمات و جملاتی است که از دهانمان خارج می شود.
ما که اطلاعاتمان آن قدر وسیع است که از دوپینگ وزنه برداران تا مذارکات هسته ای نظر می دهیم و یک طوری حرف می زنیم که انگار صاحب کرامت هستیم و به ما وحی می شود و هر کس نظرش غیر از نظر ماست،نادان وجاهل و خنگ است،در ایام ماه مبارک رمضان بدون این که بحث و جدل راه بیاندازیم، می گوییم <<نمی دانم>> (البته من که زیاد اینجوری نیستم و ماه رمضون زیاد تاثیری برام نداره!!!) و آب پاکی را روی دست طرف می ریزیم که خودش را زیاد خسته نکند.
یک مرتبه یاد قرآن هایمان می افتیم. گرد و غبار یک ساله را از روی جلدش پاک می کنیم و از آن جا که ادعای روشنفکری مان می شود و بالاخره باید با مردم عوام فرق هایی داشته باشیم(مثلا به ما میگن آقای مهندس!!!)،به رو خوانی آن اکتفا نمی کنیم و می رویم توی بحر معنا و تفسیرش آیات.
ما تو این ماه کلی تغییر می کنیم و آدم دیگری می شویم. اما هر سال وقتی که شب های قدر را رد می کنیم، یک ترسی ته دلم را فرا می گیرد. می ترسم از اینکه این همه خوب شدن ها به کمک دوپینگ یی است که خدا تزریقمان کرده است.دست و پای شیطان را بسته و کلی فرشته دور و برمان ریخته تا هوایمان را داشته باشند که دست از پا خطا نکنیم.
همیشه از این این ترسیده ام که نکند بعد از ماه رمضان و به محض خوردن اولین صبحانه، همه چیز تمام شود و...روز از نو روزی از نو و متاسفانه این ترس و نگرانی، هیچ وقت بیهوده نبوده و همان چیزی اتفاق می افتاد که از آن می ترسیدم.و باز آن همه سیر و سلوک و آدم بازی تعطیل می شود تا رمضان بعدی(خداحافظ علیرضای خوب).
قصه ی ما قصه ی زولبیاست.!!ماه که تمام می شود، برایش صف می کشند و کلی محبوب سفره ها می شود. ولی کافی است هلال ماه شوال را ببینند وآن وقت است که مجانی اش هم به درد کسی نمی خورد. همیشه نگران بوده ام و همیشه به سرم آمده. آدم یک ماهه!خوب یک ماهه! درست مثل زولبیا.
عید بر همه دوستان مبارک
نقشینه
+
نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 21:45  توسط نقشینه
|