تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










سلام!اول اجازه بديد تشكر كنم از دوستاني كه به مناسبت 1 سالگي وبلاگمون  به ما تبريك گفتند.اين چند وقت هم كه نبوديم گرفتار امتحانات دانشگاه بوديم كه يه جورايي برامون كابوس شده بود.

تا حالا فكر كردين كه آيا 1 ثانيه مي تونه مهمتر از يك عمر هم باشه؟! به نظرتون اصلا همچين چيزي درسته.بگذاريد يه جور ديگه بگم.حتما براي شما ها هم پيش اومده.بعضي وقت ها انسان در يك لحظه در شرايطي قرار مي گيره كه مجبور همون لحظي تصميم بگيره و زندگيش تا مدتها و شايد تا ابد تحت تاثير همان  تصميم يا به عبارتي همان يك ثانيه ميشه.حالت ديگه اي هم وجو داره.اون هم اشتباهاتي است كه در يك لحظه رخ ميده و پيامد هاي سنگيني رو براي اون بايد بپردازيم.اين اشتباهات و يا به عبارتي غفلت ها يك ثانيه يا حداكثر چند دقيقه است اما... . خوب كه حساب مي كنم مي بينم همه ما يه جورايي داريم چوب يكي از همين ثانيه ها رو مي خوريم.يكي يه لحظه پشت فرمون غفلت مي كنه و تصادف و خدايي نكرده قطع عضو و ...يكي توي دعوا يه لحظه داغ ميشه چاقو ميكشه و حالا هم توي زندان است و...شايد يكي هم يه لحظه شيطون گولش بزنه سره جلسه نگاهش كج بشه و مراقب هم ببينه وتوي كارنامه يه نمره 0.25خوشگل سبز بشه و...-البته اين قانون دانشگاه ماست نميدونم جاهاي ديگه چه جوريه؟!- خلاصه هر كس يه اشتباهي كرده يكي يه حرف ميزنه كه نبايد بزنه يكي دل كسي رو ميشكونه و...و...و.. . شايد زندگي همين اشتباهات باشه تا بعد از اون تجربه ها شكل بگيرند. اما واقعا هر تجربه اي به چه قيمتي؟يكي ميگفت:"من خيلي اشتباه كردم و خيلي شكست خوردم،اما هر اشتباه رو يك بار كردم و به خاطر يك اشتباه دو بار شكست نخوردم." به هر حال من خودم اين دوسه روز يكي از همين اشتباهات كودكانه را كردم كه ظاهرا بايد قيمت گزافي در قبالش بپردارم.البته اين اشتباه درسي بود. به خدا تقلب نكردما!!!يه 36 نا قابل رو نوشتم3.برام دعا كنيد اين بلا از سرم بگذره. حالا چي مي گين؟ به نظرتون  يك ثانيه مي تونه مهمتر از يك عمر باشه؟!

MARKZ

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:16  توسط پسرای بد  | 


به بهانه اولين سال تولد وبلاگ:

سلام!شنيديد كه مي گن "مثل همين كه ديروز بود!" يا "واقعا مثل باد گذشت!"راستش نوشتن اين پست خيليبرام سخت بود.نمي دونم بايد براي تولد وبلاگمون چي بنويسم!؟خيلي ها دليل ساخت اين وبلاگ رو از ما مي پرسيدند…خب!بگذاريد از ابتدا براتون تعريف كنم!theifyourheart زاده طرح جامعي براي يك سايت بود كه توسط من و صادق تبيين شده بود.اسم وبلاگ و "پسراي بد" من انتخاب كردم و صادق هم تاييد كرد.

اين وبلاگ براي ما يك دريچه بود.دريچه اي از دنياي نا گفته هايمان به صوي حقيقت كه صد التبه اين دريچه در دنيايي مجازي گشوده شد.دريچه اي كه نمايانگر ناگفته ها ،تفكرات ،دلبستگي ها و علايقمان بود.

خواندن پست هاي قديم به من كه حال و هواي خاصي ميدهد.بقيه رو نميدونم!؟ حداقل مي تونم در مورد خودم بگم كه حتي يك نقطه هم بي دليل در اين وبلاگ نگذاشتم.هر پست دليلي داشت و تفسيري كه براي لااقل خودم مقدس بود.هر پست زاده يك حقيقت بود؛يك واقعيت كه گاه تلخ بود و گاه شيرين!حتي اين تغير نام هم بي دليل نبود.اوايل كار مي خواستيم كسي به وجود اين وبلاگ پي نبرد.نمي دونم براي چي؟شايد اون موقع براي همه واژه ها به دنبال پاسخ نبوديم.الآن خيلي از آشناها و رفقا به ما سر ميزنند كه از اين بابت خيلي خوشحاليم و خدا رو شكر ميكنيم ،اما گمنامي عالمي دارد!

ما در ابتدا يك "ما" رو تعريف كرديم كه البته شخصا به مقصودم نرسيدم.اما اين يك سال باعث شد كه ما با دوستان زيادي آشنا شويم: معين ، تكتا خواهرم و نقشينه و... .و عزيزاني را هم از دست داديم.به نظر من كه الآن ديگه گروه ما گروه كاملي هست.يعني افراد گروه توانايي نوشتن مطالب ادبي و اجتماعي و سياسي را دارند و صد البته بخش تخصصيه همه عاشقانه هاست!!!

در اين يك سال بيش از 100پست نوشته ايم و آمار رو هم كه ملاحظه مي كنيد.البته آمار براي ما مهم نبود و آنچه كه از ابتدا مهم بود نظرات واقعي شماست!

اما اين جمله رو خيلي وقت پيش نوشتم و با خودم مي گفتم آخرين پستي كه بنويسم آخرين جوله اش اين خواهد بود:

"فقط به اين اميد اينجا نوشتم تا غريبه اي كه سالهاست با او زندگي ميكنم بيايد ،ببيند  و بخواند...شايد بفهمد من كه بودم و بشناسدم و بداند كه من عاشق او بودم!"

ما همه آدم ها رو دوست داريم و حاضريم قيمت هاي زيادي را برايشان بپردازيم همان طور كه تا به حال پرداخته ايم!

راستی امسال اولین تولد وبلاگ ما با عید قربان همزمان شده.از این بابت خیلی خوشحالیم!و هر دو را تبریک میگوییم.

MARKZ

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 10:0  توسط پسرای بد  | 


سلام!همين طور كه مي دونيد امروز روز تولد عيسي بن مريم (ع) پياو آور صلح و رحمت است.از همين جا اين روز را به تمامي مردم جهان و مخصوصا مسيحيان تبريك عرض مي كنم.مخصوصا آن دسته از مسيحيان و ارامنه كه در كشور عزيزمان ايران زندگي مي كنند. ددر روز" آرزوها" يكي از دوستان پيشنهاد قشنگي داد .در مورد نامگذاري اين روز.اين دوستمان پيشنهاد دادند روز تولد مسيح را روز "حل اختلافات و رفع كدورت ها" نام گذاري كنيم و ما هم از اين پيشنهاد استقبال كرديم.البته يه كم اسمش طولاني شد اما براي من كه اين مقوله مقدسه!

راست ميگويد.بياييم به احترام مسيح امروز اختلافات كهنه را كنار بگذاريم.اختلافاتي كه بيهوده ايجاد شده.... بياييد فاصله را كاهش دهيم .به قول بزرگي:"فاصله دستها...قلبها"البته بعضي مواقع دلايل اين اختلافات موجه است.گاه بعضي گناه ها را نمي شود بخشيد.اما بياييد تا آنجا كه ممكن است اين مشكلات را حل كنيم.

اين ترانه هم تا حدودي به اين فضا.ترانه اي كه مرحوم ناصريا اجرا كرد.

همه نقاشي شديم با دستهاي تو همربون

دو تا رو با هم كشيدي يكي رو بي همزبون

به يكي نونوايي دادي به يكي يه لقمه نون

به يكي صدتا نشونه يكي بي نام و نشون

به يكي قصر طلايي به يكي گوشه پل

يكي دوتا چتر داره يكي مونده زير بارون

بالاي نقاشيت رو دادي به هركي پول داره

ولي با اين همه پول هيچ كي محبت نداره

پايين نقاشيتم درست پولي ندارن

اما چهره اونا عشق رو به يادم مياره

اي خدا كاري بكن از آدماي نقاشيت

يكي هم پيدا بشه بذر محبت بكاره.

پس از اين پس روز تولد مسيح را روز "حل اختلافات و رفع كدورتها" مي ناميم و گرامي مي داريمش.

"پسراي بــد"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 7:2  توسط پسرای بد  | 


طبق معمول اين چند هفته سه شنبه ها از اونجا كه بابام به ماموريت ميره من مجبورم خودم به دانشگاه بروم و در نتيجه هميشه 5 يا 6 دقيقه دير مي رسم...يكي از همين روزها بود كه بي توجه به ساعت داشتم توي دانشگاه قدم ميزدم...چند نفر جلوي من راه ميرفتند و صحبت ميكردند.يكي ميگفت"من بدبخت رو بگو فردا امتحان سيالات دارم"اون يكي ميگفت"اين كه بدبختي نيست،بدبختي اينه كه فردا سيالات داشته باشي و هيچي نخونده باشي تازه شنبه هم فلان امتحان رو داشته باشي و پنج شنبه هم تا ساعت 7 دانشگاه باشي."...خلاصه اون چهار نفر هي گفتند و گفتند...يكي سخت تر از ديگري.مي خواستم برم جلو بهشون بگم بدبختي اينه كه برگه امتحان مقاومت رو سفيد بدي.اما با خودم فكر كردم واقعا بدبختي چيه؟در همين احوال بود كه يكي از بچه ها رسيد.بعد از احوال پرسي ازش پرسيدم.به نظر تو بدبختي چيه؟خنديد...اما من گفتم به نظر من اوج بدبختي اينه كه آدم هدف نداشته باشه....در همين حين اون زد پشت سرم و گفت:ديگه تو اول صبح فلسفي شدي....نه قربونت بدبختي اينه كه الآن ساعت 8:20 هست و شما سر كلاس نرفتي و استاد محترم منفيت ميده.بعد هر دوتامون خنديديم و دوان دوان رفتيم طرف كلاس.البته منفي نگرفتم!!!!!!!!!

اما واقعا به نظر شما بدبختي چيه؟ بدختي يعني چي ؟اصلا وجود داره؟بي پولي؟ بي اعتقادي؟ بي هدفي و بي آرزويي نيست؟ فكر مي كنم بي هدفي نتيجه اي جز پوچ گرايي ندارد.الآن شايد در جواب اين سوال يه كم بمونيم اما يادمون باشه ما روزي صدبار از اين جمله استفاده ميكنيم:"چقدر من بدبختم! "

MARKZ 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 7:8  توسط پسرای بد  |