رفتن یا ماندن؟ پرسشی است بی جواب برای اهل تردید! و همه عالم در این انتخاب اهل تردیداند.اما گاه باید انتخاب کرد بین ماندن یا رفتن.کدام یک؟ ماندن یا رفتن مهم نیست .مهم , بودن است.مهم این است که باشی. حال چه از جنس ماده... چه از جنس یاد؟ مهم بودن است حال یا تنت باشد یا خاطراتت.
رفتن دلیل می خواهد و ماندن هم مثل آن . رفتن خاطره می خواهد و ماندن خاطره سازی! اما رفتن تلخ است و ماندن شیرین ؛و گاه ماندن تلخ است و رفتن زیبا! آن موقع است که باید رخت بست!
اما رفتن هم می تواند زیبا باشد حتی زیباتراز ماندن اگر در آن امیدی باشد و مهمتر از آن اگر در آن یقینی باشد؛ یقینی از جنس بودن.
گاه باید تلخی رفتن را چشید تا زیبایی ماندن را قدر بدانیم. گاه باید رفت و امروز را فدا کرد تا فردایی جاوید نصیبمان گردد.
گاه رفتن تولدی دوباره است . گاه رفتن شروعی تازه می شود.گاه معنای زندگی و دلیل بودن می شود!
و امروز تو ای مسافر من کوله ات را بستی و آماده شدی برای رفتن.زندگی را رنگ تازه ای بخشیدی و بودن را معنا کردی.
جاده ها تو را به خویش می خوانند! جاده ها منتظراند. چشم انتظارشان نگذار! اگر چه بعد از تو من چشم انتظار خواهم بود و چشم به جاده خواهم دوخت. میدانم که بر میگردی!؟ چون همه جاده ها از این جا آغاز میشوند و در اینجا هم ختم میشوند.درست است اینجا متولد شدی ااما اینجا آخر دنیاست!
برو مسافر من!سفر خوش! نمی گویم به امید دیدار می گویم تا دیدار بعد! بعد از تو نگاهم را به جاده ها خواهم دوخت و خواهم خواند:"تو را من چشم در راهم!!!"
این متن هم زاده ی آخرین دقائق این ساله! البته تند تند نوشتم امیدوارم که خوشتون بیاد . شاید در ظاهر غمناک باشه اما ذات شادی داره.امیدوارم خوشتون بیاد.در پایان سالی پر برکتی رو برای همه ایرونی های گل آرزو میکنم.امیدوارم مثل خودم این شب آخر شبی به یادموندنی و زیبا براتون باشه. شب خوش و روزگار به کامتان!
نماد های هفت سین.جالبه ببینید!
MARKZ
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:10  توسط پسرای بد
|