* روزی روزگاری من!
یکی می گفت روزی روزگاری من کسی بودم اما تو هیچی نبودی!
یکی می گفت روزی روزگاری تو همه کسم شدی اما باز تو هیچی نبودی!
یکی می گفت روزی روزگاری من هیچی شدم اما تو واسه خودت کسی شدی!
یکی می گفت روزی روزگاری من کسی بودم اما…
بگذریم…این هم داستان اعتیاد من به " ؟ "
* من یه معتادم.یه معتادی که مدام ترک می کنه اما بازم میره سراغش.ترک کرده بودم و خیال می کردم این دفعه با دفعه های قبل خیلی فرق داره اما… بازم رفتم سراغش…دفعه های قبل هم فکر می کردم این دفعه با دفعه های قبل فرق داره…
این بار از روزی که دکتر گفت برام سمه…یه جورایی دورش خط کشیده بودمو نمی رفتم سراغش. البته یه وقتهایی که با رفقا بودیم … خب دیگه رفقا بودن و هم پیالگی و …
بعد از چند وقت که دوباره شروع می کنی ته گلوت رو بدجور می سوزونه…سوزشی که واسه یه لحظه هم که شده مجبوری چشماتو ببندی تا تحملش کنی!یه تحمل شیرین! آخه همه چیز واسه یه لحظه یادت میره!
می گن برا هضم غذا خوبه البته برا بعد غذا نه دیگه مثل من که بین غذا هم…! بی خیال بابا!
بعضی وقتها که جواب نمیده باید مارکش رو عوض کنی تا ببینی کدوم به دردت می خورن و به تنت میسازه؟!
تلویزیون هم میگه بده سمه زهره اما چی کار میشه کرد…البته چرت و پرت می گن! من دیگه معتادش شدم. بابا و مامان هم میدونن اما دیگه یه جورایی با این مسئله کنار اومدن. می دونن نمیشه ترک کنم. بعضی وقت ها حتی بابام برام میخره…
خودم میدونم که داره داغونم می کنه.فعلا دندونام حسابی داغون شدن و دارم کلی خرجشون می کنم. اما دیگه نمی تونم ترک کنم… کلی نشریه و کتاب این روزا خریدم که باهاشون سرگرم باشم بلکه سراغ این زهرماری نرم اما وقتی یه ترانه توپ یا یه داستان محشر می خونی آخرش برای نتیجه گیری چی می جسبه ؟
خوب که فکر می کنم یادم میاد از سال کنکور دادنم این برنامه شروع شد… هر وقت که خسته می شدم میرفم سراغش! اون موقع وقتی خسته میشدم وقتی از این زمونه طلب کار می شدم وقتی با این زمونه بی حساب میشدم وقتی کم میاوردم وقتی زیاد میاوردم…خلاصه همیشه این زهرماری باهام بود و تنهام نذاشت…شاید تنهاترین یاورم بود!
حالا این روزا که حسابی خسته ام و زیادی کم اوردم و حسابی طلب کارم با من نباشه این آخرین یاور؟
آخه نمیدونین بعد از یکی دو هقته … بعد از 9 ساعت کار توی گرما…میونه این همه نامهربونی… یهو یه لیوان پر نوشابه ی تگری بخوری چه حالی میده! مخصوصا سوزشش که واسه یه لحظه هم که شده مجبورت میکنه چشماتو ببندی تا تحملش کنی!یه تحمل شیرین تا همه چیز واسه یه لحظه یادت بره!
آره من معتادم…معتاد به نوشابه!
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:36  توسط MARKZ
|