تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










سحاب چشم گربه (Cat’s Eye Nebula)

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان ، گازها و موجهای حاصله

 ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.  



عکس ناسا (NASA) که توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) گرفته شده است :

55-37-Rose-Color-Star.jpg

این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده

 است:

فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان


 

هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید




چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته

اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟

این رو من یه جا خوندم دیدم جالبه!گفتم بد نیست ماه روضونی ما هم اینو بگذاریم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:48  توسط MARKZ  | 


امسال فرشته های آسمون و زمین با هم دیگه دست به قلم و دفتر می برن.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:3  توسط ساقی 


شب قدر است قدر قدر دانیم!

دوستان این شب ها به یاد ما هم باشین!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 22:37  توسط MARKZ 


بازم آخر شب شده و خوابم نمی بره! حوصله هیچ کاری رو ندارم!این بار آخرین گزینه ی انتخابی ام میشه اولین گزینه!تماشای تلویزیون!

به به  شانس ما گل کرد و داره 90 نشون میده!

توی دانشگاه دیده بودم بچه ها سر پنالتی بحث می کنن گقتیم ببینیم ماجرا چیه؟ آخه همه این تیم ها یه جورایی با پول من و شما دارن بازی می کنن!حق ماست که بدونیم حق با کیه؟

یک ساعت بحث در مورد یه پنالتی و 1 دقیقه گفتگو در مورد استفاده از فحش ناموس ببخشید الفاظ رکیک! چگونه تقدیم آب توسط تماشگران به بازی کنان! خلاصه 89 تا از 90 شده استقلال و پرسپولیس 1 هم شده بقیه تیم ها! من فواید برنامه 90 رو نمیدونم چیه؟شاید این هاست!

1-     استفاده از الفاظ رکیک در ورزشگاه ها در بین تماشاگران و به ویژه بازیکنان کمتر شده!چرا؟ چون آقای فردوسی پور قدرت لبخوانی دارند و بعد از هر مورد دقیقا متوجه میشن طرف چی گفته!

2-      احترام کوچک تر و بزرگ تری که به حد اعلای خودش رسیده!

3-     مهمتر از همه کیفیت فوتبال ایران انقدر بالا رفته که مردم از خداشونه به جای این فوتبال ها بازی های سال 97 و 98 رو نشون بده!

4-     90 باعث افزایش صداقت شده! آخه بعضی وقت ها مبالغ قرار دادها رو توی اون اعلام می کنند!

5-     90 باعث افزایش عدالت شده!آخه داور که اشتباه می کنه میگه بذار توی 90 میبینیم!

6-     چهار تا جوون که مدرک تحصیلیشون به زور به دیپلم میرسه حالا به اسم فوتبالیست هر هفته می تونن توی تلویزیون دیده بشن!

7-     90 قوی ترین برنامه تلویزیونی از دیدگاه مخابرات لقب گرفته!

8-     ...

اما واقعا 90 چه کرد؟

غیر از اینه که فوتبالی که توی این مملکت بیش از اندازه مهم بود رو مهمتر کرد؟

آقای فردوسی پور!90 که سهله!900 هم بسازی ارزش خاصی نداره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:30  توسط MARKZ 


                      

 

                         میان دو چراغ چیزی بجز روشنایی نیست

                                                                                  صادق

                                                                                                    ۲۶/۶/۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22:11  توسط پسرای بد  | 


هوا بس نا جوانمردانه سرد است!

باز دوباره یه جورایی کار گره خورده!یه جوری که فقط خودت باید گره کار رو باز کنی!بهتر به کسی حرفی نزنی و ساکت بشینی و فکر کنی چه کاری بهتره! وسط شهریور ماهه ...ماه  رمضون کله ظهر!

مثل اینکه زمین و زمان هم روزه طاقتشون رو بریده و نمیفهمن دیگه دارن چی کار میکنن!کله ظهر خورشید هم وسط آسمونه و میبینیم که داره بارون می باره! خدا این دیگه چه جورشه؟!

من همچنان نشستم دارم فکر می کنم ...

این رفیقمون میگه حال میده الان مثل کلیپ تصویری های نامجو دستامون رو باز کنیم بریم زیر بارون بچرخیم! خب این رفیقمون یه تخته کم داره!

اون یکی رفیقمون دنبال آهنگ "بارون رو دوس دارو" سیاوش قمیشیه! این رفیقمون دو تا تخته کم داره!

این یکی رفیقمون مدام میگه : "هوا بس نا جوانمردانه دو نفرست!" این رفیقمون کلا تخته نداره که بخواد کم داشته باشه!

خلاصه ما همچنان نشستیم داریم فکر میکنیم چه جوری میشه گره از کار خلق باز کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:32  توسط MARKZ 


زمین کویری بیش نبود!زمین تو را کم داشت...از آسمان به زمین آمدی!برای چه ، نمی دانم!؟ آسمان تو را کم آورد!تو در زمین هم، همچون قبل می تابیدی! آسمان از غم  نداشتن تو به زمین نگریست و بارید! بارید و بارید و بارید! سیل به راه افتاد!رود و دریا ساخته شد!همه زمین به زیر آب رفت!آسمان همچنان می بارید! آسمان به جنگ آمده بود برای بازپس گیری تو!زمین هم بیدار شد!اشک های آتشینش را از دل به چهره آورد تا با آب به نبرد بپردازد!اشک های یخ زده اش به رنگ قلب زمین در آمد و پوسته ای نو بر تن زمین کشید! زمین دهان گشود و تشنگی چندین ساله اش را به نبرد دریا ها فرستاد!آسمان دیگر توان نداشت!کمی آرام شد اما همچنان می بارید!سطح آب پایین آمد.زمین سیراب شد و کم کم رویید!در زمین تغییراتی رخ داد...آسمان تعجب کرد و دیگر نبارید!زمین رویید!سبز شد...درختان رویدند وهمه زمین را در بر گرفتند!زمین زیر سایه ای سبز مدفون شد!زمین زره به تن کرد و آماده نبردی تازه شد...زرهی سنگی تر به رنگ سبز و آبی! آسمان باز هم بارید!اما این بار دریا ها جان بیشتر می گرفتند و درختان سیراب تر می شدند و سبزتر!دیگر آسمان قدرت مقابله با زمین را نداشت!آسمان تسلیم شد و دیگر نبارید!آسمان تو را از دست داده بود و این را به خوبی می دانست!

سال ها می گذرد و امروز آسمان دیگر نمی بارد!بغض می کند و گاهی به یاد روزهای داشتنت چند قطره ای میگرید اما نه مثل گذشته!او می داند که تو را از دست داده است!شاید آسمان امروز به این می اندیشد که گریه کردن کافی است.شاید نباریدن رمز پیروزی باشد!رنگ قهوه ای سوخته ی کویر روز های داشتن تو را به یاد آسمان می آورد!

آسمان همچنان به زمین نگریسته است!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 22:39  توسط MARKZ  | 


 

2..1..0

دینگ...طبقه ی همکف

از آسانسور خارج شدیم .

- سلام .خسته نباشید.

- سلام ، ممنون.بفرمایید.

- این کلید اتاق 201.اگر همراهای ما اومدن لطفا بهشون بگید ما داریم میریم بیرون.نمی دونن.

- چشم .

- مرسی ، خدا فظ.

- خدا نگه دارتون باشه.

ساعت 2 نصف شب. وارد خیابون شدیم.

وای خدا ، چقدر شلوغه.اصلا حال و حوصله ی راه رفتن تو شلوغی رو ندارم ولی به قول یکی از دوستان می روم و نمی روم جایز نیست ، باید رفت(البته با اندکی دخل و تصرف).

بین جمعیت، بین کلی صدای جور واجور  ، بین کلی مهمون ، منم یکی از اونام.

همه سرشون به کار خودشونه .

ای بابا این کی بود دیگه ، خانوم ببخشید که زدید به من!

چی گفت ؟ مثل اینکه عرب .برو بابا...

...

- یادگاری از امام هشتم.

- یعنی چی؟

- جوونا یادگاری از آقا نمی خواید؟

- خوب چی هست؟

- عکس ، عکس کنار ضریح.

برو خدا پدر و مادرت رو بیامرزه.عکس به چه دردم می خوره.تازه اوناییم که دوست دارن خودشون می گیرن ، کنار ضریح ، به زور. شمام باید به فکر یه کار جدید تر باشید دیگه.

از شلوغی اومدیم بیرون.تازه گنبد پیدا شد.

- السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی.

چند قدم دیگه ...

- بسم الله الرحمن الرحیم

- اللهم  ادخلنی ...

 - برحمتک یا ارحم الراحمین.

بازرسی بدنی و بعدش ورود به حرم.

یا امام رضا چطوری جواب این همه آدم و می خوای بدی.تازه هر کدومشونم حتما نایب الزیاره واسه چند نفر دیگن با کلی خواسته های مختلف.

آقا جون من یکی خیالتون رو راحت کنم.نیومدم ازت حاجت بگیرم.اگه قبولم کنی اومدم ببینمت اما کسایی که هی تو فکرم رژه می رنو نمی دونم. لابد خودتون اونارو یادم میارید دیگه.پس جوابشونم با خودتون.من این وسط هیچ کارم.

...

انگار مردم یادشون رفته ساعت چنده.چرا انقدر شلوغه.

...

کفشداری 8

- سلام ، خسته نباشید.بفرمایید .

- سلام ، خوش آمدید.خدمت شما.

خوش به حالشون . برای چندمین بار آرزو می کنم منم یه روزی یکی از خدام امام رضا بشم.

...

رسیدم دم در ورودی.

یه بار دیگه اذن دخول.آخه خجالت می کشم بدون اجازه برم تو.راسیاتش تو این زمینه یه خورده وسواسیم.

بازم سلام.

آقا چقدر دلم برات تنگ شده بود.

چند قدم رفتم جلو.میگن بهترین جا برای زیارت نامه خوندن بالاسره.ولی شلوغه من از همین جا می خونم .یعنی امام رضا حرف اونایی که اونجا زیارت می خونن رو بیشتر گوش میده.

زیارت نامه رو خوندم و آروم رفتم به طرف ضریح.یکم خلوت تر شده بود.

....

- برای خشنودی آقا امام زمان صلوات.

- اللهم صل علی محمد و آل محمد.

- آقای عزیز عکس نگیر.مگه با شما نیستم.

- آقای محترم اون بچه رو از رو سر مردم بیار پایین.

- نثار روح آقا امیر المومنین صلوات.

- اللهم صل علی محمد و آل محمد.

...

آخه ارزششو داره برای گرفتن ضریح مهمونای آقارو اذیت کنی؟

اصلا خود آقا راضیه؟

چه صدای جیغی از طرف زنونه میاد.خدایا مردم چرااینجوری زیارت میکنن؟

...

از جلوی ضریح رد شدم.نماز خوندم .

وای که چقدر این دعای بعد از زیارت قشنگه.

دوباره برگشتم به طرف ضریح.به یکی از ستونای نزدیک ضریح تکیه دادم و تا تونستم یا امام رضا حرف زدم.

به من که خیلی حال داد ولی امام رضا رو نمی دونم.

نمی دونم آقا باید بگه بازم از این کارا بکن و به ما سر بزن یا من باید به آقا بگم بازم از این کارا بکن و مارو بیار اینجا.     

...

اومدم بیرون. رفتم تو صحن گوهر شاد. زیر آسمون خدا ، کنار قبر محبوب خدا، بین جماعت زائرا ، نماز صبح خوندن عجب لطفی داره.

نمازو خوندم و با دوستم برگشتیم هتل.

حالا مگه خوابم می بره. همش تو فکرم که با معرفت زیارت کردن یعنی چی؟

فکر اینکه زیارت درست چطوریه؟

زائر خوب کیه؟

آقا دلش واسه کدوم مهموناش بیشتر تنگ میشه؟

چطوری میشه از اون دسته از مهمونا بود؟

....

الان که دارم می نویسم دلم بد جوری هوای حرم کرده.

هنوزم بعضی شبا از فکر خوابم نمی بره.

ولی مگه اینجا و حرم داره وقتی نمیشه ... ؟

آقا جون از همین جا میگم.

السلام و علیک یا علی بن موسی الرضا
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:25  توسط ساقی  | 


توي يكي از سال هاي جنگ و ميون يه سري از آذوقه ها و كمك هاي مردمي كه به جبهه فرستاده مي شد،يه نامه ي قشنگ بود كه رزمنده ها با خوندنش نيرو مي گرفتن.بد نيست بعد از گذشت 20سال دوباره ما اون نامه رو از اينجا به نشوني تموم دل ها پست كنيم.

"به نام خدا

درود به امام،سلام به رزمندگان

اسم من زهرا مي باشد.اين هديه را كه نان خشك و بادام است،براي شما فرستادم.پدرم مي خواست جبهه بياد ،ولي با موتور زير ماشين رفت و كشته شد.

من 9سال دارم.نصف روز را به مدرسه و نصف ديگر را به قالی بافي مي روم،مادرم كار مي كند،ما پنج نفر هستيم.پدرم مرد.ما بايد كار كنيم.

من 92 روز كاركردم تا توانستم براي شما نان بفرستم.از خدامي خواهم كه اين هديه را از يك يتيم قبول كند و مرا به كربلا ببريد.

آخرمن و مادرم خيلي روزه مي گيريم تا خرجي داشته باشيم.

مادرم،خودم،احمد،بتول و تقي داداش كوچيكم سلام مي رسانيم.

خدانگهدارشماپاسداران اسلام باشد.

                                                                         والسلام عليكم و رحمةالله وبركاته

                                                                                                زهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:36  توسط یاس  | 


چند وقت پیش پستی با عنوان "میشه" نوشتم! امروز باید با یه کم توضیح همون پست رو باز نویسی کنم:

 یه وقت هایی دیر میشه اما باز هم میشه!میشه یه کاری کرد...میشه از یه جایی شروع کرد...اگه آدم زمین خورده میشه یه "یا علی" بگه و از جا بلند بشه!برای بلند شدن از زمین حتما لازم نیست دستت رو یه نفر بگیره و از جا بلندت کنه!گاهی بهترین تکیه گاه آدم زانوها شه!اگه می خوای به زانوهات هم تکیه نکنی دستت رو بذار زمین و از جا بلند شو! نگو نمی خوام به دستم هم تکیه کنم...یکی می خوند:

گر بخارد پشت من انگشت من

خم شود از بار منت پشت من

همتی کو تا نخارد پشت خویش

وارهد از منت انگشت خویش!

خدایا ممنونم ازت که عظمتت رو بیش از گذشته به من اثبات کردی! وقتی که از خودم ناامید شده بودم نذاشتی که از تو ناامید بشم! اگه شنیده بودم که بعد از هر سیاهی ای سپیده ای در راه است این بار نشونم دادی!

خدایا چند پله دیگه نمونده تا رسیدن به بالای پلکان!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 19:3  توسط MARKZ 


"بسم رب النور"

ماه رمضان شد مي و ميخانه برافتاد

عشق و طرب و باده بوقت سحرافتاد

افطاربه مي كردبرم پيرخرابات       گفتم كه توراروزه به برگ وثمر افتاد

باباده وضوگيركه درمذهب رندان

درحضرت حق اين عملت بارورافتاد

خيلي وقتا براي گفتن و نوشتن از خيلي چيزاي خوب كلمات رو كم مياریم،خيلي فكركردم كه براي شروع ماه رمضون چي بنويسم ولي فكرم به جايي قد نداد.

اين ماه اون قدر عزيزوپربركته كه نمي دونم بايد از كجاشروع به نوشتن كنم.

بازم بايد از بزرگترها كمك بگيرم .از يه كتاب خوب،كتابي كه همه ي ما توي خونه هامون حداقل يه جلداز اونو داريم.

قرآن!نه .اون كه جاي خودشوداره.كتابي رو مي گم كه پراز دعاهاي قشنگه ولي تا يكي دوماه پيش به معني اسمش توجه نكرده بودم.

"مفاتيح الجنان"شما چي؟تاحالا به معناي اين كلمه توجه كرده بودين؟-كليددرهاي بهشت-شيخ عباس قمي اسمی برازنده براي اين كتاب انتخاب كرده،چون حقيقتاً  هرخط اين كتاب پر از واژه هاي نوره.

در فضيلت اين ماه سخني زيباتر از اين حديث پيامبراكرم (ص) نيست،كه فرمودند:"ايهاالناس،بدرستيكه روكرده است به سوي شما ماه خدابابركت و رحمت و آمرزش  ماهي كه نزد خدابهترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعت هايش بهترين ساعت هاست....مهرباني كنيد بايتيمان مردم ، تامهرباني كنندبا يتيمان شماو بازگشت كنيد به سوي خدا از گناهان خود و بلند كنيد دست هاي خودرا به دعادراوقات نمازهاي خود،زيرا كه وقت نماز بهترين ساعت هاست.

نظرميكند حق تعالي دراين اوقات برحمت بسوي بندگان.و جواب مي گويد ايشان را هرگاه اورامناجات كنند و لبيك مي گويد ايشان راهرگاه نداكنند.....و كسي كه يك آيه  از قرآن در اين ماه بخواند،ثواب كسي را دارد كه در ماه هاي ديگر ختم قرآن كرده باشد.بدرستيكه درهاي بهشت در اين ماه گشاده است....."

اين يه ماه فرصت خوبي براي اونايي كه مي خوان بهتر باشن و اونايي كه مي خوان دوباره شروع كنن.پس فرصت ها رو از دست نديم و يادمون نره كه هيچ نعمتي والاتر از قلب سليم و پاك نيست.كه امام علي (ع) در يكي از مناجات هاشون فرمودند:"پروردگارا من از تو درخواست ايمني مي كنم،آن روز سختي كه مال و فرزند هيچ نفع نبخشدو چيزي جزآنكه با قلب پاك و سليم حضور خداآيد سود ندهد."

حرف آخر:

اي صانع هرساخته شده،اي جبران كننده ي هر شكسته،اي حاضر در هر جمع،اي شاهد هر رازو نجوي و اي داناي هر نهان،اي در همه جا حاضر،اي چيره و غالبي كه زيردست نشود و اي نزديكي كه دور نشود.اي مونس هر تنها و اي زنده درحيني كه زنده اي جز او نبود،اي زنده كننده ي مرده ها و ميراننده ي زندگان،وبرپا دارنده ي هر نفسي به آنچه كسب كند.معبودي جزذات مقدست نيست،درود فرست بر محمد و آل محمد.

التماس دعا

-اگر مشتاقين كليدهاي بيشتري داشته باشين خوندن اين دو كتاب رو هم پيشنهاد مي كنم :

*اعمال سنه (اقبال الاعمال) سيد بن طاووس

*المراقبات مرحوم حاج جواد ملكي تبريزي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:31  توسط یاس  | 


من منتقد نیستم اما...

دوباره تلویزیون یه فیلم به قول خودشون خوب ساختند!یا پسر 18 ساله اومد توی دانشگاه و همون اول عاشق شد! به سلامتی!عاشقی جوان ها مشکل جامعه است؟ اگر کارگردان می خواست بر فرض این مشکل رو در شکل واقعی نشون بده این ارث کلان رو برای این پسر نمی گذاشت تا مثل اکثر جوانهای بزرگتر از او برای ازدواج مشکل مالی داشته باشه!

اما سه تا سوال:

آخر فیلم کی محکوم شد؟ والدین یا فرزندان؟ واقعا کی اشتباه کرده بود؟

 و سوال مهم تر... این همه این پسر اشتباه کرد آخر چه قیمتی پرداخت کرد؟ دختر مورد علاقه اش را از دست داد؟ پدر مادرش از قبل بدتر شدند؟ دوستانش را از دست داد؟ یا...؟ "آخر هر فیلمی باید خوب تمام شود" شاید جواب مناسبی است!!!

 و سوال آخر: در کجای این مملکت چنین رسومی حاکم است؟این شکل خواستگاری؟روشنفکری بی این شکا آن در خانواده دختر؟ و مهمتر از آن!بدانند پسر 18 سال اشتباهات مختلف کرده از جمله رفتن به پارتی خوردن قرص عدم اراده و... داشته و باز هم مخالفتی با ازدواجش ندارند...

من منتقد نیستم اما...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:16  توسط MARKZ 


به این فکر می کردم آدم بهتره با چه کسی زندگی کنه؟کسی که دوستش داره یا با کسی که دوستت داره؟

جواب این سوال راحته؟ چون اگر کسی حتی جواب سوال رو ندونه دو تا گزینه مطرح شده که اتفاقی جواب بده....چه خوب بود به صورت اتفاقی کسی رو که دوست داری با کسی که دویتت داره یکی باشه!

 اما یه سوال سخت! آدم با چه کسی زندگی کنه اگه نه کسی دوستش داشته باشه و نه اون کسی رودوست داشته باشه؟

* این ژست خیلی طولانی بود.برق رفت همه متنم پرید منم دیگه از سر ننوشتم!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:14  توسط پسرای بد 


سلام!

اینجا یه جور نظر سنجی در مورد وبلاگ هاست! ما رو هم دعوت کردند که در این نظر سنجی شرکت کنیم.هر کس می خواد می تونه از اینجا به ما رای بده! بعد ما اول می شیم

البته زیاد برای ما مهم نیست ولی حتما به ما رای بدین!

 http://www.khoshshans.com/

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 12:36  توسط پسرای بد  | 


*اگر مرده نباشی هواپرستی.همه هوا را عبادت می کنند.

*زندان در همین دنیاست.دنیا یعنی من و ما .ما می گوییم:زمین من،مال من و...اگر اینها را قیچی کنیم پرو بال می گیریم.

*اگر می خواهی آزاد باشی،درخواست نکن.

*انسان از درون خود ارتباطی با خدا دارد که هیچ واسطه ای ندارد.

*آدم بی رنگ زودتر رنگ خدایی می گیرد.

*ما نمی توانیم به خدا پشت کنیم،پشت کردن به خدا معنی ندارد.پشت به خداعدم است،عدم چیزی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 0:33  توسط یاس  | 


و سرانجام قفل دهان گشودم؛ شايد براي آخرين بار و شايد مثل الان طاقتم تمام شد و باز نوشتم شرح حال اين...(چي بگم خداااااا نمي خوام ناشكري بشه)

ديشب هم تا صبح بيدار بودم.(مثه هميشه) بعد از مدتها به خودم جرئت دادم تا خاطرات خودم را ورق بزنم. دفتر خاطرات،ايمل ها،پست هاي قبليم،گوشه هاي جزوه هاي خوش خطم!!!‌ و ....

ولي فقط چند دقيقه دوام آوردم. انگار همه ي غم هاي گذشتم يك مرتبه بر من وارد شد. از درون داشتم منفجر ميشدم.انگار همه سلول هاي بدنم ميخواستند از من جدا شوند و ازمن دور شوند. انگار آنها هم طاقتشان تمام شده!!! سعي كردم خودم ونگه دارم تا اينكه بغضم تركيد

بذاريد ساده تر حرف بزنم.

خيلي وقته خودم و مجبور كردم كه خاطراتم و به ياد نيارم ولي ديشب از اون شبا بود كه زده بودم به سيم آخر.

اينكه مسير زندگي عليرضا داره كجا ميره و چرا با اينكه سريعترين راه براي رسيدن به خط پايان و بلدم ؛ دارم از فرعي ميرم و زندگي خودم بيش از پيش پيچيده تر ميكنم.اينكه چرا از نقشينه بودن استعفا دادم و رفتم به مرداب و شدم يه غورباقه تنها ؛ اينكه چرا دارم با رفتارم دوستام و يكي يكي از دست ميدم؛اينكه ديگه دارم هر روز به زندگي نا اميدتر ميشم. اينكه چرا دارم معصوميتم و بيشتر و بيشتر از دست ميدم و اينكه چرا اين همه دلم از سنگ شده و اون عليرضايي كه ميخوام نسيتم.

همه و همه سوال هايي هستند كه خودمم توي جواب دادنش موندم!!!!

راستش دلم خيلي پره ؛ خيلي  ولي يه مدته با اينجا غريبه شدم وگرنه خودم و خالي ميكردم؛ خدايا من سنگ صبور ميخوام،‌خدايا دردام و به كي بگم.خدايا... .

عليرضا داري كجا ميري؟ مگه قول نداده بودي؟ مگه يادت رفته عهد و پيمان هات رو؟ تو كه حافظه خوبي داشتي،يعني ميخواي بگي همه چي رو فراموش كردي؟ يعني ميخواي بگي بقيه برات مهم نيستند؟

كجا رفت اون عليرضا؛ كه حرفش 2 تا نميشد؟ كو اون عليرضاي ساده؟ و كجاست اون عليرضايي كه براي ... مي مرد.

اينا گوشه اي از ذهنيات هر شب منه.

ودر آخر

خدايا من عليرضاي خودم و ميخوام.عليرضايي كه همه افتخارش صداقتش بود.اون كه با 1 نگاه ميشد همه درونش و ديد.ساده و بي غل و غش. خدايا من ميخوام بازم اون عليرضايي باشم كه تو دوستش داشتي، اين عليرضا رو هيچ كي دوست نداره حتي... .

بخدا راست ميگم. داره حالم از خودم بهم ميخوره. 

ديگه چيزي نگم بهتره.فقط گوش كنيد.

 

شب سرديست و من افسرده

راه دوري است و پايي خسته

تيرگي هست و چراغي مرده

ميكنم تنها از جاده عبور

دور ماندند، ز من آدم ها

سايه اي از سر ديوار گذشت

غمي افزود مرا بر غم ها

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني

نسيت رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر سحر نزديك است

هردم اين بانگ بر آرم از دل

واي اين شب چقدر تاريك است.

.

ديگران را هم غم هست به دل

غمي من ليك غمي غمناك است

نقشینه

با اجازه مدير محترم نظر خواهي برا اين پست غير فعال باشه . اگه خواستين نظر بدين با توجه به هك شدن ميل قبليم به ميل جديدم با آدرس زیر یا توی مرداب تنهایی جواب خصوصی بدین ممنونم.

Alireza_shokoohfar@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:47  توسط نقشینه