تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










نشستم با خودم فکر کردم ایا تو این دنیا کاری هست که ما موجودات دوپا از پسش بر نیاییم
حتما نیس
مگر مرگ
که نمیشه ازش فرار کرد یا باهاش کنار اومد
اره میخواستم  بگو که ادم باید از کوچکترین موقعیتای عمرش استفاده بهینه رو بکنه اگه نکرد نباد بقیه رو مقصر بدون ویا سپیدی مو وگذر عمرو
اره میشه همه کاری کرد
یه نمونه ش منه پیرزن با نیم قرن قدمت وپس از گذر 30 سال از پشت نیمکت نشستن خودمو دوباره نیمکت نشین کردم
اونم کجا تو دانشگاه
اونم تو رشته غیر درسی خودم اونم تازه با اون همه مشغولیتای فکری وذهنی من
که کل ذهنم مشغوله وجا خالی هم نداره
بالاخره گفتم بذار برم هر چند که ممکنه نتونم موفق بشم
ولی بازم به کسب یه تجربه جدید میارزه
وخودمو در گیر کردم
شبا میام سر کتابا
از ترس ودلهره نمیدونم چیکارشون کنم
چه جوری بخوونمشون
با خودم میگم خدایا منکه با این سنم
دنبال پست نیستم
ودنبال مدرک هم نیستم
ولی هدفم از این کار شناخت هر چه بیشتره توه پس کمکم کن ونذار نامید بشم
خدا جونمممممممممممممممم

منو رها نکن دیوونه میشما
دستمو بگیررررررررر
بچه ها بیاین کمک مامانتئن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 15:9  توسط مریم  | 


من ٬

تو ٬

او ٬

همه و همه و همه ٬

همه خوبیم .

فقط گاهی یادمان می رود و...

 بد می شویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:6  توسط ساقی  | 


"بسم رب رمضان "

عيدرمضان آمدوماه رمضان رفت         صدشكركه اين آمدوصدحيف كه آن رفت

ماه رمضون رفت و ما مونديم و اين سؤال كه :خدايا تونستيم توي اين يه ماه به اون چيزي كه تو ازمون خواستي نزديك بشيم يا نه؟ ما مونديم و يه دنيا دلتنگي براي لحظه هايي كه پراز نور بودن.هميشه وقتي چيزي يا كسي رو از دست مي ديم مي فهميم كه بودنش چقدر برامون عزيز بوده .در مورد ماه رمضون فقط مي تونيم اينو بگيم كه خدايا اين ماه رمضون رو آخرين ماه رمضون عمر ما قرار نده.

حرف هاي دلتنگي وجودي را در وداع با ماه رمضون با هم زمزمه مي كنيم كه با همه ي وجودش اون رو درك كرد.

"خدايا!نعمت تو آغازين و و بي استحقاق،و بخشش تو بي رشوت،وكيفر تو عدالت،وحكم تو خير و بركت است .با معصيتكاران به شكيبايي روبه رو شده اي و كساني را كه بر خويش عزم ستم كرده اند،با مداراي خود،مهلت داده اي،درعذابشان درنگ كرده؛منتظر مي ماني تا شايد به سوي تو بازگردند و درعقوبت آنان شتاب نمي ورزي،تا مگر توبه كنند،تا كسي ازسوي تو هلاك نگردد و در پرتو نعمت تو به شقاوت نرسد،مگر؛پس از آنكه راه هرگونه عذرآوري و بهانه جويي به رويش بسته گردد و حجت ها يكي پس از ديگري بر او تمام گردد. همه ي اين ها؛اي كريم! ازعفو و كرم تو مايه مي گيرد و بهره اي است كه از مهرو شفقت تو برمي خيزد؛اي بردبار!خدايا،تو ماه رمضان را از خالص ترين وظايف و واجب هاي ويژه قرار دادي و از ماه هاي ديگر ممتاز گردانيدي و از همه ي زمان ها و روزگاران برگزيدي و با فرستادن قرآن و نور هدايت،آن را بر همه ي اوقات سال برتري دادي و ايمان را در اين ماه چندين برابر و روزه را واجب و شب زنده داري را دلپسند گردانيدي،و شب قدر را،كه بهتر از هزار ماه است،بزرگ داشتي.پس به فرمان تو روزه اش را روزه داشتيم و به مدد تو شب آن را به بيداري برخاستيم و بدين(روزه و شب زنده داري) ما را در ساحت رحمت خويش قرار دادي.

سپس هنگامي كه وقت آن به پايان رسيد و زمانش به سرآمد و شماره اش را كامل و تمام كرد،از ما جدا شد. از اين رو ما؛همچون كسي كه فراقش براي ما سنگين و ناگوار است،او را بدرود مي گوييم در حالي كه رويْ بَرتافتنش،براي ما غمبار و وحشت زاست،و از او بر ما عهدي است سزاوار بازخواست و حرمتي شايسته ي رعايت و پاسداشت و حقي در خور پرداخت. از اين رو مي گوييم : سلام بر تو اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد دوستان او!سلام بر تو اي گواهي ترين زمان همراز و اي بهترين ماه ها در روزها و ساعات! سلام بر تو اي ماهي كه در آن،آرزوها نزديك است و كارهاي نيكو،در آن؛سرشار! سلام بر تو همراهي كه بودنش گرانقدر و ارجمند و نبودنش غم انگيز و مصيبت بار و نقطه ي امّيدي كه دوري از آن دردناك است! سلام بر تو همراه مهرورزي كه چون آمد مونس و همراز شد و شادي و سرود انگيخت و چون به سرآمد وحشت افزود و دل ها را به درد آورد!

سلام بر تو همسايه و همجواري كه دل ها را به يكديگر مهربان كرد و گناهان را كاهش داد!سلام بر تو ياوري كه ما را در چيرگي بر شيطان ياري كرد و رفيق همراهي كه راه هاي احسان و نيكي را هموار ساخت! سلام بر تو كه چه بسيارند آزادشدگان خداوند در تو،و چه نيكبخت و كاميابند آنان كه به روزه داشتن تو حريم را پاس داشتند! سلام بر تو كه چه بسيار گناهي كه از جان ها زدودي و چه عيب هاي گوناگون را كه پوشاندي!سلام بر تو كه چه ؛به درازا كشيد درنگ تو بر گناهكارن و چه با هيبت و احتشام هستي در دل هاي مؤمنان!سلام بر تو؛ماهي كه روزگار بر آن پيشي نگيرد! سلام بر تو؛ماهي كه از هر چيزي(گزندي) سلامت است!

سلام بر تو؛ماهي كه همنشيني با تو؛ناپسند نيست و همراهي با تو؛نكوهيده نيست! سلام برتو،همچنان كه سرشار از فرخندگي بر ما درآمدي و آلودگي هاي گناهان ما را شستشو دادي! سلام بر تو،كه بدرود تو از روي خستگي،و ترك روزه ات،از ملال و دلتنگي نيست! سلام بر توكه پيش از آمدن،محبوبي و پيش از رفتن؛مايه ي غم و اندوه! سلام بر تو،كه چه بسيار گزند ها كه به يمن تو از ما روي گردانده و چه بسيار نيكي ها كه به ما فرود آوردي!

سلام بر تو و بر «شب قدر»؛ شبي كه بهتر از هزار ماه است! سلام بر تو كه ديروز؛چه سخت خواستار تو بوديم و فردا؛چه بسيار مشتاق تو خواهيم بود! سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن بي نصيب گشتيم،و بركات و فرخندگي هايي كه از دست داديم! خدايا! در آنچه درباره ي تو كوتاهي كرديم،پوزش ما را بپذيروعمر ما را به ماه رمضان آينده برسان،و چون رسانيدي؛به دست يافتن به عبادتي كه سزاوار آني؛ياريمان كن و به پرداختن به طاعتي كه درخور اين ماه است،مدد فرما،وعمل صالحي را،كه به اداي حق تو مي انجامد،دراين دو ماه گذشته و آينده،به دست ما جاري كن!

خدايا! بر محمّد و دودمانش درود فرست و به بركت اين ماه،مصيبت فراق آن را جبران كن و روز جشن و فطر ما را مبارك گردان و از بهترين روزهايي كه بر ما گذشته و عفو تو را سوي ما آورده و گناهان ما را زدوده است،قرار ده! خدايا! گناهان نهان و آشكار مرا بيامرز!!! خدايا! با گذشتن اين ماه از گناهان ما درگذر و با به سرآمدن آن، ما را از چنگال بديهامان برهان،و درسايه ي اين ماه،ما را از سعادتمندترين و پُرنصيب ترين آنها قرار بده...!

                                                 صحيفه ي سجاديه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط یاس  | 


بنام هستی بخش

بنام کسی که در تمام ذرات وجودم ودر تمام لحظات زندگیم اونو حس میکنم

خدایا چنان کن سر انجام کار

تو خشنود باشی وما رستگار

خدایا برا اولین دست به نوشتن زدم تو این وبلاگ

دوسن دارم اگه مقدره دستمو بگیری وبفرستیم جلو

خدایااااااااااااااااااااااا

نمیدونم چه تقدیره؟

ممنونم که منو قبول کردین تو جمع  خودتون

با ارزوی قبولی طاعات

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:27  توسط مریم  | 


وسط یه آبادی ویرونه...کنج یه خرابه که آوارهای روی زمینش نشان از عظمت دیروزش میداد...یه اتاقک با دیوارهای ترک خورده با سقفی نیمه آوار وجود داشت!

از لای درزهای دیوارها میشد یه مرد رو دید.یه پیرمردی با موهای پریشون و با ریشی بلند! که دورش پر بود از دفترای خاک گرفته.

در اتاقک به یک لولا آویزان بود...درون اون اتاق یه میز بود و یه صندلی...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم! یه قاب عکس خالی و یه شمعی که قامتش رو بر روی پهنای میز پخش کرده بود و اما هنوز سو سو می زد!

توی اون اتاق فقط همین ها بود....همین ها بود و یه پیر مرد و یه عالمه دفتر خاک گرفته!

پیر مرد همچنان داشت می نوشت....

پیر مرد حضور مرا متوجه شده بود ... اما به روی خود نمی آورد!سنگینی فضای اتاق احساس ورود دشمن به حریمم را به یادم می آورد!

پیرمرد ناگهان کاغذ های سفیدش را برداشت و همه را به دست یا ور قدیمی اش سپرد! به شمع سپرد تا کسی که تمام هستی اش را به پای او ریخته است ... شاید برای لحظاتی جان تازه ای بگیرد و بعد برای همیشه راهی عدم شود!

پیرمرد آخرین برگه یکی از دفتر ها را پاره کرد و در زیر شادی یار دیرینه اش چند خطی نوشت! روی آن دفتر نوشته بود "آخرین مسافر..." نمیشد کامل خواند!

پیرمرد ناگهان با کاغذی در دست از جا برخاست و قلم را رها کرد....تا جلوی در آمد و ایستاد...در درگاه در به دیوار تکیه داد و دستش را به در گرفت! کسی اجازه ورود نداشت! درون چشمانم خیره شد....در نگاه آرام اما خشمگینش لبخندی نقش بست!کاغذ در دستش را به نسیم سپرد تا برای من بیاورد! بعد چشمانش را به آرامی بست!

ناگهان ویرانه ویرانه تر شد! زمین لرزید! سقف و دیوارها فروریختند!ناگهان یار دیرینه از غم شعله کشید و بعد از چند لحظه - آنقدر که غبار آوار بر زمین بنشسند - آرام گرفت!

 

وسط یه آبادی ویرونه...کنج یه خرابه که آوارهای روی زمینش نشان از عظمت دیروزش میداد...یه اتاقک ویرونه سوخته بود!

نسیم امانت دار خوبی بود!کاغذ رو به من رساند... روی کاغذ نوشته بود:

 

همیشه توی دفتر زندگی ... وقتی به آخر خط می رسیدم...دوباره از سر خط شروع می کردم! باز هم به آخر خط رسیدم...اما این بار وقتی به خط بعد می روم ...همون اول خط نقطه میگذارم...باید این کار رو انجام بدهم!!! آخه همین اول خط ... آخر خطه!!!

.

 به زمین...به ویرانه...به اتاقک ویران و به آسمان نگاه کردم! چهره پیر مرد را با آن خنده اش به یاد آوردم و در دل با خود چنین گفتم : قلم خالق!!! هم در میان آتش سوخت!

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:25  توسط MARKZ  |