"به نام خوب خدا"
۷۰ سال پيش توي كتاب فارسي دوم دبستان پدربزرگامون اين شعر نوشته بود:
"گفت با جوجه مرغكي هوشيار كه زپهلوي من مرو به كنار
گربه را بين كه دُم علم كرده گوشهاتيزو پشت خم كرده
جوجه گفتا كه مادرم ترسوست به خيالش كه گربه هم لولوست
گربه حيوان خوش خط و خاليست فكر آزار جوجه هرگز نيست
سه قدم دورترشد از مادر آمدش آنچه گفته بود برسر
گربه ناگاه از كمين برجست گلوي جوجه را به دندان خست
برگرفتش به چنگ و رفت چوباد مرغ بيچاره درپيش افتاد
گربه ازپيش و مرغ از دنبال ناله ها كردو زدبسي پروبال
ليك چون جوجه را بربود ناله مادرش ندارد سود
گرتضرع كند و گرفرياد جوجه را گربه پس نخواهد داد"
از ۳۰ سال پيش تا حالا هم،شعرروباه وزاغ رو توي كتاب فارسي دوم دبستان داريم:
"زاغكي قالب پنيري ديد به دهن برگرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي كه از آن مي گذشت روباهي
روبه پرفريب و حيلت ساز رفت پاي درخت و كرد آواز
گفت به به؛چه قدر زيبايي! چه سري،چه دمي،عجب پايي!
پر و بالت سياه رنگ وقشنگ نيست بالاتر از سياهي رنگ
گر خوش آواز بودي و خوش خوان نبُدي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواست قارقار كند تا كه آوازش آشكار كند
طعمه افتاد،چون دهان بگشود روبهك جست و طعمه را بربود!"
دنياي بچه هاي ديروز گربه بود،دنياي امروز ما روباه شد،نكنه دنياي بچه هاي فردا گرگ باشه...!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:10  توسط یاس
|