میدونم که باید ازت دلخور باشم ولی من ازت ممنونم
چون از بعد از رفتنت روزا رو شمردم با این حس که شاید برگردی....دیگه حساب روزا رو از دست ندادم
روزها رو شمردم و عدد های بیشتری رو یاد گرفتم عددهایی رو که شاید با هیچ حساب کتاب ریاضی به اون نرسیده بودم
راستی ادبیاتمم قوی تر شد......چون احساسات رو درک کردم از ته دلم...احساس غم جدائی فراق
نقاشیامم رنگ واقعیت گرفت...یادته اون آدم تنها؟
کارمم رونق گرفت چون بدون تو برای فراموش کردنت ....فقط کار کردم کار
آره به خیلی چیزا رسیدم ولی.....
من این چیزا رو نمی خواستم..... میخواستم روزا رو نشمرم...چون با تو روزا ارزش نداشت....ریاضی قوی نمیخواستم چه حسابی بالاتر از عاشقی؟
ادیبات رو نمی خواستم تو معنای تمام شعرام بودی ساده و بی ریا
میخواستم نقاشیام انتزاعی باشه....طبیعت کار همه بود.....
و به کارم راضی بودم چون بیشتر وقتم با تو بود.....
و تو تمام زندگیم رو دگرگون کردی....بی دل....بی احساس
ولی برای دگرگونی ازت ممنونم....ممنونم که به من یاد دادی دنیا رو باور نکنم....که عشق یه دروغه...
من نیرنگ و دروغ رو از تو یاد گرفتم....یه چیز جدید
پس ازت ممنونم
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:11  توسط takta
|