تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










کمی اندیشید...اما به هر ترتیب فردا چه؟ فردا چه روی می دهد؟ نا امید تر شد...

اما ناگهان مادر خورشید آمد و فردا در آینه تجلی کرد.مادر خورشید برای اولین بار با پادشاه حرف زد.همیشه فقط فردا را به او نشان می داد و میرفت اما این بار به پادشاه گفت:"نمی خواستم از فردا برای تو بگویم تا خودت با آن روبرو شوی... فردا برای اولین بار روزگار به کام تو نیست! فردا دشمنانت از سرزمین شب به تو حمله خواهند کرد ... خودت در آینه ببین!"

و پادشاه در آینه دید که فردا آفتاب از مغرب طلوع سرخی ، به رنگ غروب، خواهد داشت و شب نشینان از مغرب به سرزمین خورشید حمله خواهند کرد  شهر خورشید شهر خون خواهد شد. مردم کشته خواهند کشت ...خانه ها را آتش خواهند زد. بچه ها و زن ها آواره می شوند و هزاران مصیبت دیگر.تا به حال در آینه چنین چیزی ندیده بود. پادشاه هر چه به آینه خیره شد خود را در آینه نیافت! خوب که فکر کرد فهمید تا به حال خود را در آینه ندیده است.مادر خورشید بی صدا رفت و پادشاه را با هزاران سوال بی جواب تنها گذاشت. فرصت کم بود. باید تدبیری می اندیشید. آینه حقیقت را گفته بود می دانست که فردا اگر چنین شود...

او فردای این فردا را نمی دید.فردایش چه میشود. با خود اندیشید با هجوم دشمنان فردا شب ، فردا را در آینه نخواهد دید. چاره ای نداشت باید سریع تر تصمیم می گرفت.او از فردا می ترسید.

با خود اندیشید:مردم مرا دوست دارند و من برایشان بهترین پادشاه تاریخم .اما فردا تمامی این تصاویر خوب من در ذهن مردم تباه خواهد شد.اگر امشب عمر من پایان پذیرد ؛ فردا مردم تمامی این مشکلات و مصیبت ها را به خاطر نبود و مرگ من خواهند دانست... آری بهترین راه  همین است! بهتر است عمر من در اینجا پایان پذیرد تا نام من برای همیشه جاودان شود...

پادشاه با جامی در دست به زمین افتاد...

او به خاطر نداشت که فردا شب را نمی بیند و هرچه دیده است تا غروب بوده !

سحر شب را در آغوش خود پنهان می کند و پادشاه دیگر نیست تا ببیند که خورشید از کدام مشرق طلوع می کند؟

و امروز دیگر هیچ کس نام آن پادشاه را نمی آورد و افسوس که اولین وآخرین خیال پادشاه به حقیقت نپیوست!!!

 

 

پ.ن : چند روزی بود که می خواستم این متن رو تکمیل کنم.امیدوارم خوشتون اومده باشه... خودم که خیلی دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:19  توسط MARKZ  |