تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










دیشب باز کابوس دیدم...

در روزهای خالی از تو

در روزهای پر از دلتنگی

همان موقع که خورشید گواه بر وجود روز می دهد

من به شهر رویاهای شبانه می روم!

من هر روز به این شهر سفر می کنم

من هر روز میخوابم...   

 

دیشب چون شب های دیگر کابوس دیدم...

سه شب پیش هرچه خوابیدم خواب ندیدم...

صبح این برایم اوج کابوس بود...

دو شب پیش خواب دیدم...باد تنها پنجره ی اتاقم را برد!

صبح به پنجره ی اتاقم نگریستم و آن کابوس را انکار کردم!

دیشب هم کابوس دیدم...

 

دیشب مثل شب های دیگر کابوس دیدم...

در خواب دیدم که دیگر نمی توانم خواب ببینم...!

از این کابوسی وحشتناک تر وجود دارد؟

 

دیشب کابوس دیدم...

من امشب در انتهای شب به عالم رویا خواهم رفت

نام خدای تو را

به واسطه ی عظمت و زیبایی اش

که گوشه ای از آن در وجود تو مجسم است چون شب های دیگر بر زبانم خواهم آورد

دعا خواهم خواند...و خواهم خوابید...

شاید امشب خواب دیدم!

و با امید بسیار چشم روی هم می گذارم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:57  توسط MARKZ  |